|
صفحه اول > تحلیل بازار > |
|
بررسي و تحليل خودمصرفي و خودعرضهاي گندم(کليات) مقدمه : به اعتقاد کارشناسان امر توسعه، در تکامل توليد کشاورزي سه مرحله اساسي وجود دارد. نخستين و ابتدايي ترين نوع توليد کشاورزی، "معيشتي محض" مي باشد که از بهره وري پاييني برخوردار است و صرفا به جهت خود مصرفي و خود عرضهاي صورت مي گيرد. دومين مرحله را مي توان کشاورزي "متنوع" و يا "مختلط" ناميد. در اين مرحله قسمتي از محصول براي مصرف شخصي(خود مصرفي و خود عرضهاي) و قسمت ديگر براي فروش به بخش تجارتي توليد مي شود. اما در سومين مرحله که نمايانگر کشت " نوين " است و مرحله مطلوب نيز مي باشد، کشاورزي کاملا " تخصصي " و داراي بهرهوري بالاست و توليد تماماً متناسب با سليقه بازار تجارتي صورت مي گيرد و خود مصرفي و خود عرضهاي در آن بسيار ناچيز است. از اين رو توسعه بخش کشاورزي را در اقتصادهاي در حال توسعهاي که داراي بازار اقتصادي مختلط نيز مي باشند (از جمله ايران)، مي توان بر حسب انتقال تدريجي ولي مداوم از توليد معيشتي به تخصصي تعريف نمود که در آن سيستم کشاورزي اوليه که بر پايه خودمصرفي يا خودکفايي(غيرسياسي و در سطح فردي) قرار داشته است به سيستم کشاورزي تجاري تغيير مي يابد. بخش کشاورزي ايران نيز به عنوان بخشي که در آن عزم جدي براي توسعه وجود دارد و همچنين در حال گذار از کشاورزي مختلط به کشاورزي تجاري و تخصصي نيز مي باشد، مسائل و مشکلات زيادي فراروي خود دارد که لازم است در گذر زمان و البته در کمترين زمان اين موارد برطرف شوند. يکي از مهمترين اين مشکلات و مسائل بحث خود مصرفي و خود عرضهاي محصولات کشاورزي در ايران است که از نمادهاي بارز کشاورزي مختلط و کمتر توسعه يافته مي باشد. مقوله خود مصرفي و خودعرضهاي که از آن بعنوان هر گونه استفاده غير تجاري از محصولات کشاورزي ياد مي شود يکي از مشکلات و ابهامات اقتصاد ايران در بخش کشاورزي است که در اين بين بيشترين هم پوشاني را نيز با محصول استراتژيک گندم دارد. اين در حالي است که گندم بعنوان کالايي که در اقتصاد سياسي جهان نقش بسزايي دارد و در 7 بورس از 12 بورس مهم دنيا معامله مي شود و از حيث بورسهاي مهم و کل بورسهايي که در ان مبادله مي شود در ميان محصولات کشاورزي رتبه اول را داراست، در ايران نيز از موقعيت درخور توجهي برخوردار است. در حال حاضر، گندم نقش حياتي در الگوي مصرفي و در پي آن در الگوي توليدات کشاورزي جهان دارد. اين محصول به عنوان ضروريترين و مهمترين محصول کشاورزي در جهان، ارزش راهبردي ويژهاي داشته و به عنوان ابزاري سياسي در روابط بين المللي بکار رفته است.گندم که در حدود 16 درصد از زمينهاي زراعي دنيا را به خود اختصاص داده و پس از انرژي و مواد خام و معدني، بيشترين حجم مبادلات جهاني را نيز به خود اختصاص داده است، در کشور ما بعنوان يک کالاي استراتژيک مطرح مي باشد و با اينکه جميت ايران در حدود 1 درصد جمعيت جهان است ولي در حدود 5/2 درصد گندم جهان را مصرف ميکند. از اين رو يکي از هدفهاي مهم کشورهاي در حال توسعه بويژه ايران که از مزيت نسبي توليد گندم نيز برخوردار مي باشد آن است که نيروهاي خويش را براي برخورد فعال با مساله توسعه توليد گندم تا حد تجاري، بسيج کرده و با بهرهگيري از فنآوري نوين و سازوکارهاي اقتصادي صحيح ، به حل مسائل و مشکلات گندم از جمله خودمصرفي و خود عرضهاي اين محصول بپردازند. در اين راستا از نظر سياستگذاران اقتصادي و کشاورزي مطالعه و بررسي عوامل موثر بر خودمصرفي و خود عرضهاي که توليد و عرضه گندم را متاثر مي نمايد از اهميت فراواني برخوردار است. خود مصرفي و خود عرضهاي که يکي از نمادهاي فقر و ريسک گريزي بحساب مي آيد باعث ميشود که مقادير قابل توجهي از توليدات از چشم آمارگيران و حسابرسان ملي پنهان مانده و توليد ملي کمتر از واقعيت نشان داده شود. در واقع خود مصرفي و خود عرضهاي علتي براي کم شماري (underestimate) توليد و توليد سرانه نسبت به کشورهاي ديگر مي شود. از نظر اقتصاددانان هر انچه حاکي از توليد و ايجاد ارزش افزوده براي جامعه در يکسال باشد بايد در توليد ناخالص ملي (GNP) لحاظ شود که در ايران گندم توليدي که به صورت خودمصرفي و خودعرضهاي از چرخه تجاري حذف مي شود بصورت مبهمي برآورد شده و مطابق ارزش آن بر حسب قيمت بازار، جزء توليدات کشاورزي محسوب و ارزش افزوده آن در ارزش افزوده گروه کشاورزي وارد ميشود. بنابر اذعان کارشناسان امر، خود مصرفي قابل توجه گندم در ايران باعث شده است، مسولين بخش کشاورزي و متوليان گندم از ميزان دقيق توليد اين محصول در سطح کشور بي اطلاع باشند که تناقضات آماري بوجود امده در اين زمينه گواه اين مساله است. نکته قابل توجه اينکه خودمصرفي و خودعرضهاي گندم که مخدوش کردن آمار توليد و مصرف را در پي دارد، باعث عدم شفافيت و مبهم بودن امر توليد شده است که خود منجر به عدم برنامه ريزي صحيح بدليل فقدان اطلاعات کامل گرديده است. اين درحالي است که کشاورزان خودمصرف نيز نسبت به قيمت ( و ساير ابزارها و سازو کارهاي اقتصادي بازار) حساس (sensitive & elastic) نيستند که اين مساله باعث کاهش تاثير سياست هاي اقتصادي دولت در ارتباط با گندم شده است. خودمصرفي و خودعرضهاي در بحث کاشت مشکلات خاص خود را بدنبال دارد. چراکه کاشت متناوب يک واريته خاص گندم باعث خواهد شد بتدريج صفات خوب ايجاد شده در آن (از طريق اصلاح نژاد) از بين برود و بذر مصرفي به نوع معمولي يا با بازدهي کم تبديل شود ؛ همچنين مشکلات فني براي کشت بهمراه دارد زيرا تحقيقات بر روي گندم هاي اوليه و اصلاح شده صورت گرفته است و گونه هاي بعدي فاقد پيشينه تحقيقاتي بوده و ضرايب فني قبلی براي آنها سازگار نمي باشد. بنابراين تابع توليد گندم ايران هر سال با نهاده بذر جديدي روبروست و لذا اعتبار اين توابع نيز زيرسوال است. از اين رو اين سوال کلي مطرح مي باشد که بطور کلي ميزان خودمصرفي و خودعرضهاي گندم در ايران به چه ميزان است و چه راهکارهايي براي کاهش آن وجود دارد؟ همچنين سوالات ذيل به تفكيك مطرح مي گردد: 1- مقوله خودمصرفي و خودعرضه اي گندم در کشورهاي توسعه يافته به چه صورت است؟ 2- متغيرهاي تعيين کننده خودمصرفي و خود عرضه اي گندم کدامند و اين مساله چه اثراتي بر اقتصاد روستايي و ملي ايران دارد؟ 3- چه ارتباطي بين شاخص هاي اقتصادي – اجتماعي کشاورزان با ميزان خودمصرفي و خودعرضهاي گندم وجود دارد؟ 4- باتوجه به ميزان خودمصرفي و خودعرضهاي گندم، توليد واقعي اين محصول در ايران به چه ميزان است؟ ادامه دارد......
|