|
صفحه اول > تحلیل بازار > |
|
بررسي و تحليل مزيت نسبي منطقه اي گندم ( بخش دوم ) مزيت نسبي منطقه اي و تفسير ان (ادامه) اما به هر حال حداكثر ساختن توليد (درامد)به انعطاف پذيري قيمت عوامل ( كه در عمل به منزله نرخهاي دستمزد است )بستگي دارد . انعطاف پذيري قيمت عوامل امري اجتناب ناپذير است و شرط اصلي بهره برداري موفق از مزيت نسبي است. با نرخ دستمزد ثابت و يكپارچگي ان در تمامي مناطق يك منطقه محدود به توليد محصولي مي شود كه در ان داراي مزيت هزينه اي مطلق است. ولي اشكار است كه صرف نظر از منابع ( طبيعي ) اوليه ، احتمالا تعداد فعاليت هايي كه از چنين مزيتي برخوردار باشد محدود است ، بخصوص اگر اقتصاد هاي ناشي از تجمع و انباشتگي در مراكز عمده توليد هنوز هم وجود داشته باشد. بنابراين در چنين شرايطي مزيت نسبي بر حسب تفاضل قيمت عوامل تعريف نمي شود ، بلكه بر اساس رابطه واقعي (منابع ) توليد و نيز بهره وري تعريف مي گردد. مقتضيات نظريه مزيت نسبي اين نيست كه با توجه به قيمت معين عوامل تعيين كند چه چيزي مي تواند در يك مكان نسبت به مكان ديگر ارزانتر توليد شود ، بلكه اين است كه فعاليتي را تعيين كند كه در ان استفاده از منابع بيشترين توليد را به همراه داشته باشد. دو مفهوم از مزيت نسبي بنابر اصل مزيت نسبي منطقه اي در اقتصاد ملي ، هر منطقه در مقايسه با ساير مناطق يا كالا ، تمايل به توليد محصولاتي را دارد كه در توليد انها از مزيت بيشتري برخوردار است . اين اصل دو فاكتور مهم را مورد توجه قرار مي دهد : اول انكه كالاهاي توليدي ، بشرط داشتن كيفيت يكسان در صورتي داراي مزيت نسبي خواهند بود كه نسبت به ساير كالاها هزينه توليد كمتري داشته باشند و دوم انكه داراي توان رقابت با محصولات ساير توليد كنندگان ديگر مناطق باشند. در اين بررسي تجزيه و تحليل مزيت نسبي بر هردو مفهوم تكيه دارد. روشهاي اندازه گيري مزيت نسبي منطقه اي پژوهشگران اقتصاد منطقه اي از روشهاي مختلفي براي تعيين مزيت هاي نسبي منطقه اي استفاده مي كنند. مهمترين اين روشها عبارتند از : 1) روش هزينه منابع داخلي ( DRC ) 2) نسبت هزينه به منفعت اجتماعي (SCB) ، 3) روش مزيت نسبي ابراز شده (RCA) ، 4) مدل سهمهاي متغير (SSM) و 5) روش ضريب مكان (LQ). در بسياري از مطالعات از شاخص RCA براي تعيين مزيت نسبي محصولات خاص و يا يك بخش اقتصادي و يا تعيين جايگاه جهاني يك محصول و تغييرات ان در طول زمان استفاده شده است. مطالعات يونيدو ، اكينو ، كرافتز و تامز ، ون هالست و همكاران ، بانك جهاني ، لين ، براسيلي و همكاران ، لوتز، لي ، ييتز نمونه اي از اين مطالعات است. تا انجا كه به اندازه گيري مزيت نسبي محصولات زراعي در سطوح منطقه اي مربوط مي شود استفاده از هر يك از روشهاي اندازه گيري پيشگفته با انجام دادن پاره اي اصلاحات ممكن است. مثلا چون شاخص مزيت نسبي ابراز شده بالاسا به لحاظ ساختار شباهت بسيارير به شضريب مكان دارد مي توان از طريق اين شاخص و استافده از برخي امامارهاي اقتصاد كشاورزي مزيت نسبي را اندازه گيري كند . بهر حال روش ضريب مكان يا مزيت نسبي ابراز شده چون از اسانترين روشها به شمار مي ايند و به راحتي قابل اندازه گيري هستند بيش از همه در تحقيقات تجربي بخصوص در بخش كشاورزي و در زير بخش زراعت مورد توجه قرار مي گيرند. بعلاوه در سطح جهاني از اين دو روش در مطالعات كاربردي استفاده هاي متعارفي شده است. ضريب مكان كه براي نخستين بار توسط سارجنت فلورانس مطرح شد اهميت نسبي يك فعاليت را در منطقه نسبت به اهميت نسبي همان فعاليت در اقتصاد ملي نشان مي دهد بعلاوه اين شاخص معولا بعنوان معياري از سمت و سوي بازار محصولات يك فعاليت در منطقه بكار گرفته مي شود . اين ضريب نسبت ساده اي از سهم يك نوع فعاليت خاص از كل فعاليت يك منطقه نسبت به سهم همان فعاليت در كل فعاليت در آقتصاد ملي تعريف مي گردد و به صورت زير نمايش داده مي شود : LQir= (Xir/Xni)/(RVr/RVn) كه در ان LQir بيانگر ضريب مكان فعاليت i در منطقه r ، Xir معياري از فعاليت i ام در منطقه ( توليد ، اشتغال ، درامد و ...) ، Xni معياري از همان فعاليت در كل كشور ، RVr معياري از مجموعه فعاليتها در منطقه و RVn معياري از مجموعه فعاليت ها در كشور است.
ادامه دارد ....
|